خرید بک لینک
توی تاریکی مطلق شب، لابهلای رویاهای آشفته غرق میشم. کابوسهایی که مثل خوره به جونم میافتن و خواب رو از چشمام میگیرن.انگار مغزم یه نقاش دیوونهست که مدام داره تصاویر وحشتناکی رو روی بوم ذهنم نقاشی میکنه. یه سمفونی از نغمههای غمانگیز و جیغهای بنفش که روحم رو زخمی میکنن.تو این کابوسها، هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته. عزیزانم رو در حال ترکم میبینم، توی یه دنیای تاریک و ویران شده گم میشم، یا تو چنگال موجودات وحشتناکی اسیر میشم.از خواب که بیدار میشم، لرزش تنم بند نمیاد. قلبم تند تند میزنه و عرق سردی روی پیشونیم میشینه.هنوز طعم تلخ کابوس توی دهنم مونده و سایه شومش تا مدتها روی روحم سنگینی میکنه.اما یه چیزی هست که از همه چیز عجیبتره. این کابوسها فقط یه سری تصاویر بیمعنی و آشفته نیستن. انگار دارن یه چیزی رو به من نشون میدن. یه پیغام مخفی که از اعماق وجودم میاد.انگار دارن یه هشدار به من میدن. یه بیدارباش. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 20:43

درد عزیزترینم، تیری ست که در قلبم فرو میرود و نای نفس را از من میگیرد. گویی بغضی در گلویم چنگ انداخته و اشک در چشمانم حلقه زده، اما نه بغض میشکند و نه اشک فرو میریزد.دلم میخواهد فریاد بزنم، میخواهم ناله کنم، میخواهم زمین و زمان را به هم بریزم، اما گویی در قفسی از سکوت و ناتوانی گرفتار شدهام.چگونه میتوانم شاهد رنج و عذاب عزیزترینم باشم و دم نزنم؟ چگونه میتوانم بیتفاوت از کنار درد و آهش عبور کنم؟کاش میتوانستم رنجش را بگیرم و به جان خودم بپذیرم. کاش میشد غمش را با جان و دل خرید و آسودگی را به او داد.چگونه میتوانم نظارهگر رنج و سختی آنهایی باشم که دوستشان دارم؟چگونه میتوانم ساکت بمانم در برابر نالهای که تار و پود وجودم را میلرزاند؟ٰمن در کنارت هستم، تا ابد، تا زمانی که خورشید طلوع کند و تاریکی شب رخت ببندد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 10 خرداد 1403 ساعت: 20:43

اگه من نباشم چی میشه؟؟؟ برگی از درخت کم میشه؟ نه بقیه هم یه مدت ناراحت میشن و اوکی میشن دیگه..

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 23:51

اینکه ی نفر قدرت تفکیک مسائل رو نداره به چی برمیگرده؟؟

یکم داغون نیست که وقتی یکی با فرد خاص دعواش شده رفتارش تو کل زندگیش ی جوری باشه که همه متوجه بشن؟؟؟؟ دعوای شخصی رو کارت تاثیر بذاره، اتفاقای محل کارت روی زندگی شخصیت...

واقعا به نظرم این خیلی اخلاق داغون و بدیه، که آدم انقدر روی رفتارش و خودش کنترل نداشته باشه. تا یکی بهش میگه پخ.. کل دنیا متوجه بشن که یه چیزیش هست. از این آدما متنفرم واقعا... یعنی ی آینه دق بذارن جلوم بهتر از این مدل آدمیه.. غیر قابل تحمل

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:20

همه آشغالن غیر از خودش!!! همه نفهمن غیر از خودش!!!! همه بی استعدادن غیر خودش!!! خودش دانای اعظم بقیه ی مشت احمق خودش نابغه با ای کیو بالاست اما بقیه نفهمن، هیچ کس به اندازه این بشر استعداد نداره .. هیچ کس هیچ وقتم با خودش میگه من اشتباه کردم؟ همیشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:20

الان حدود یک سال بود از یک نرم افزار استفاده نمیکردم، نمیدونم چند وقت پیش برای چی پاکش کردم... الان از آب حیات برام ضروری تر شده!!  واااقعااا &#ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: جمعه 25 خرداد 1397 ساعت: 1:45

از اعصاب خورد کن ترین انسان های روی زمین میشه به اون دسته از افراد اشاره داشت که بعد از کلی قرار و تدارک و زحمت راجع به یک موضوع یهو وسطش میگن من نمیااام! نه خوووب نیست و فلان!  الان دوست دارم برم کلی چیز بار&#ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: جمعه 25 خرداد 1397 ساعت: 1:45

نمیدونم چرا همه ی دور و اطرافیان دارن میرن خارج :( چرا من نمیتونم برم... یکی از دوستای دانشگاهم چند وقت دیگه داره میره هلند :(  یکی از اقوام از شهرستان و با وضع مالی داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: جمعه 25 خرداد 1397 ساعت: 1:45

از دل برود :)

میگن از دل برود هر انکه از دیده برفت، من علاوه بر اینکه از دلم میرود، بعد که میبینمش حالمم ازش بهم میخوره :)) حالا هی فک کن یه مدت نباشی بقیه عاشقت میشن :) حالا هی... 

پنجشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۷| 15:32 |hamdam|


برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 17:14

معذب طوری :)امروز آموزشگاه امتحان داشتم، بچه هایی که قبلا کلاسشون رفته بودم هم آموزشگاه بودن :) من اصلا حواسم نبود و سرم تو گوشی بود، یهو دوستم گفت کلاس اینا رفته بودی برای تدریس؟ :))) سرمو آوردم بالا دیدم 6 7 تا چشم زوم کردن روم میگن اه این تیچر فلانیِ چرا اومده امتحان بده :) دیدم خیلی نگاه میکنن، به بهانه گرم بودن داخل آموزشگاه اومدم تو راه پله حالا هی یکیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 17:14

هی از این سوالا بپرسید. چرا سر کار نمیری؟؟ درستو ادامه نمیدی؟ نمیخوای شوهر کنی؟؟.... 

هی دعای خیر کنید. ایشالا یه شوهر خوب ، ایشالا ی کار خوب.. ایشالا تا دکترا...

مجردا، بیکارا، فارغالتحصیل ها خیلی دوست دارن اینا رو.

آخه اگه کاری از دستت برمیاد برای آدم انجام بده، نمیتونی اقلا رو مغز آدم راه نرو :| 

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1397 ساعت: 17:14

نخستین باده کاندر جام کردند ز چشم مست ساقی وام کردند چو با خود یافتند اهل طرب را شراب بیخودی در جام کردند لب میگون جانان جام در داد شراب عاشقانش نام کردند ز بهر صید دلهای جهانی کمند زلف خوبان دام کردند به گیتی هرکجا درد دلی بود بهم کردند و عشقش نام کردند سر زلف بتان آرام نگرفت ز بس دلها که بیآرام کردند چو گوی حسن در میدان فگندند به یک جولان دو عالم رام کردند ز بهر نقل مستان از لب و چشم مهیا پسته و بادام کردند از آن لب، کز درصد آفرین است نصیب بیدلان دشنام کردند به مجلس نیک و بد را جای دادند به جامی کار خاص و عام کردند به غمزه صد سخن با جان بگفتند به دل ز ابرو دو صد پیغام کردند جمال خویشتن را جلوه دادند به یک جلوه دو عالم رام کردند دلی را تا به دست آرند، هر دم سر زلفین خود را دام کردند نهان با محرمی رازی بگفتند جهانی را از آن اعلام کردند چو خود کردند راز خویشتن فاش عراقی را چرا بدنام کردند؟ *عراقی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 21:20

عصبانیت

شمام تو اوج عصبانیت یه حرفایی به طرف میزنین که اگه یکی همونا رو به خودتون بگه تا آخر عمر اسمشو نمیارین؟

+ تاريخ چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۶ساعت 2:8 نويسنده hamdam |
 

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 21:20

چنان تنهای تنهایم
که حتی نیستم با خود
نمیدانم که عمری را
چگونه زیستم با خود

مهدی اخوان ثالث

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 4:19

روابطمون با ادمای زندگیمون جوری شده که دلتنگ همیم ولی حوصله ی همدیگه رو هم نداریم!

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1396 ساعت: 4:19

صفحه بندی