خرید بک لینک
همیشه وقتی ناراحتم کلی چیز میاد تو ذهنم که اینجا بنویسم، حتی قبلا که وبلاگ نداشتم، داشتم دفترخاطراتم رو نگاه میکردم 90 درصد وقایع تلخ زدگیم رو نوشتم و دل مشغولی هام رو، فک کنم همه ما همینطوری باشیم، شاید به این دلیل باشه که توی دنیای بیرون فقط لبخندت را می خوان و حرف هایی که اونها رو بخندونه ، باید سرحال و سر زنده باشی وگرنه تبدیل میشی به ی ادم حوصله سر بر و بورینگ... اما توی وبلاگ مهم نیست که کی راجبت چه قضاوتی میکنه، ادمای مجازی اینجا حتی من رو نمیشناسن و نظری که راجبم دارن برام مهم نیست. مهم نیست که از موفقیت ها یا کارایی که میتونیم انجام بدیم بگیم! وبلاگ بعضی ها رو که نگاه میکنی انگار دارن رزومه ارائه میدن و ی جوری سخت در صدد اثبات برتری خودشون به دیگران هستن که گاهی وقتا به این فکر میکنم که ینی هدفشون از ساخت وبلاگ چیه؟؟ از این وبلاگ به کجا میخوان برسن که اینطوری تلاش میکنن؟

من 1 تر از اونم که بخوام خودم رو برای دیگران ثابت کنم، انقد تو دنیای واقعی مجبور به این کارم و سعی در شاد و خوشحال نگه داشتن ادما دارم که دیگه کشش ندارم اینجا هم همه رو راضی نگه دارم، دلم میخواد هر چی که به ذهنم میاد رو بگم نه که یک ساعت سبک سنگین کنم حرفم رو تا خدایی ناکرده به کسی بر نخوره :(

همیشه هر جی توی زندگیم کشیدم از دلسوزی بیش از حدم بوده، همیشه سعی کردم هر کاری از دستم بر میاد برای هر کسی انجام بدم، با این استدلال که عیب نداره ی روزی شاید منم ب مشکلی برخوردم و نیاز به کمک کسی داشتم، خدا اینا رو میبینه، از هر دستی بدی از همون دست برمیگرده بهت! ولی چرا تا حالا اینطوری نبوده؟

ی کاری برای طرف انجام دادم که اگر کمکش نمیکردم از محل کارش اخراج میشد حالا از اونروز به بعد چند وقت ی بار خورده فرمایش جدید داره برا من! یک بار لطف کردم دو بار لطف کردم نه که وقت و بی وقت!!! اگه کارو بلد نیستی چرا در اون زمینه مشغول شدی؟ اقلا برو یاد بگیر. ی طوری که انگار وظیفمه...

اونیکی ساعت 1 شب زنگ زده میشه برام راجب فلان چیز تحقیق بگیری برای فردا میخوام اینترنت ندارم! یکی دوبار این کارو برات کردم، دیگه نصف شب! کافی نت 24 ساعته نیستم که..

پروژه و پایان نامه دانشگاه تلگرام رو که باز میکردم احساس میکردم کارشناس استک اورفلو ام که همه دارن ارور هاشونو برای من میفرستن! یک بار کمک میکنن ادما دوبار کمک میکنن نه که اگه 100 تا ارور داری ازش بپرسی! خودش هم طرف کار داره!

یا شده ی موقع 2 ساعت با یکی حرف میزنم راجب مشکلاتش تا خالی بشه اما خودم چی؟ نمیگم کسی نیست باهاش حرف بزنما اما خب خودم نمیتونم!

دلم خیلی پره خیلی از کی انقد پر توقع شدیم؟؟؟ که فکر کنیم طرف نوکر حلقه به گوشمونه؟ هزار بار به خودم گفتم مشکلات دیگران ربطی به تو نداره، تو وظیفه خوب کردن حال ادما رو نداری، تو هم ادمی! اما دوباره وقتی کسی چیزی میخواد یا وقتی میبینم کسی مشکل داره حتما بابد ی کاری کنم، حالا در صورتی که 10 نفر دیگه هم هستن که بتونن کمک کنن! ولی هیچ وقت یاد نگرفتم چجوری خودمو بزنم به اون راه!!! ولی چرا همه بلدن وقت مشکلات من خودشونو بزنن به کوچه علی چپ؟

چشم داشتی از کسی ندارم، اما خب گاهی وقتا ادم دلش میگیره دیگه، بخوام حرفامو تو دلم نگه دارم میترسم جایی که جاش نیست از دهنم خارج بشن...

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: چهارشنبه 20 دی 1396 ساعت: 20:01

صفحه بندی