


یاد اون موقع ها افتادم که مدرسه میرفتیم این وقت شب برف میبارید دعا میکردیم تا صب بباره که مدرسه تعطیل بشه
یادش بخیر .
2 ساعت بود برق قط بود منم تو کل ساختمون تنها بودم ، اصلا متوجه نشده بودم برف باریده، مامان اینا که اومدن خونه گفتن برف باریده =)
برچسب:
نویسنده: حامد نصیری